گلادیاتوری با چاقوی ناخن‌گیري

مانده‌ام که زنگ بزنم یا نه. دلم تنگ شده است و می‌خواهم صداشون را بشنوم. خودم را گول می‌زنم که نگرانم و باید زنگ بزنم ولی اون گوشه، یک له شده غروری هست که دارد با صدای خفه شده‌اش لیچار بارم می‌کند و بعضن مفاهیم عمیق‌تر از لیچار.
یک شب دُکی درآمد که: گارسن جان من همیشه تنها بوده‌ام. دکتر خوب می‌داند کجا، کِی و به کی چه حرفی را بزند. نزدیک بود همان‌جا مثل خر عر بزنم. این خودِ خود منم. بعضی وقت‌ها می‌نشینم و زندگی‌ام را مرور می‌کنم و می‌بینم در تمام برهه‌های زندگی، از همان اول تا همین حالا، کوچه و مدرسه و دانشگاه و سربازی و کار و مهاجرت، همه و همه، خودم بودم و خودم. هیچ وقت برادر و خواهر بزرگ‌تری نبود که قبل از من این راه را رفته باشند و حالا نصیحت برادرانه/خواهرانه کنند. مثل گلادیاتورها، رها شدم در میدان‌های مختلف و تنها خودم بودم و خودم، و شمشیر که جای خود دارد به چاقوی ناخن‌گیر هم مسلح نبوده‌ام. از حق نگذرم، بخت و اقبالم همیشه بلند بوده و شاید جبرانی بوده برای همه‌ي محرومیت‌هایم از منابع انسانی و مالی.
حالا گیرم که زنگ هم زدم، که چی؟ که تمام شور و شوقم با لحن سرد آن طرف خط به گا برود. هی من  بگویم و بگویم و هی اوهوم و آهان بشنوم به جای جواب. از حال و روزم بگویم  و کسی به جایی‌ش نگیرد، از حال و روزشان بپرسم و سلامتی سلامتی جواب بگیرم. خودم را سر کار گذاشته‌ام؟ خودت را مسخره کرده‌ای؟ و آخر سر رویم کم بشود از این همه بی محلی و بپرسم که خوب دیگه کاری ندارید و جواب بشنوم که نه کاری ندارم خدافظ و تقی …و همین …و من هاج و واج خیره شوم به گوشی.
فکر کرده‌ای که اگر یک خروار دوست و رفیق دارم به خاطر این است که رفیق‌بازم یا رفیق‌بازی را دوست دارم یا عاشق اجتماع و اکیپ هستم و این حرف‌ها؟ نه‌خیر جونم. مجبورم. کلن سه نفر هستن که رفیق بودن برام که الآن دوتاشون متاهل شده‌‌اند و سومی هم خودش می‌گه تا حالا دو جا رفته خواستگاری. همین. بقیه رو مجبور بودم رفیق باشم. من از اونایی نبودم که هر جا دست می‌گذاری مال فلان کس و کارشون بوده، اونایی که توی هر شهر و کشوری که پا می‌گذاری تمام اقوام‌شون تو همه سوراخاش رسوخ کرده باشن و عموزاده‌ها و عمه‌زاده‌هاشون اساتید دانشگاه و سهام‌دار و مدیر و معاون باشند. چیزی از قبل برای من آماده نبوده، خودم باید همیشه همه چیزم رو می‌ساختم. از خود نقطه‌ی صفر.

به جهنم. زنگ نمی‌زنم.

سر جدت به خودت رحم کن و با ایرانی جماعت کار نکن. با کسی که نگاه مدیریتی ایرانی داره کار نکن. برای خودت می‌گم. ایرانی دنبال دزد می‌گرده، دنبال یکی می‌گرده تقصیرها رو بندازه گردنش. اگه پیش‌ش موندی پشت سر اونی که رفته حرف می‌زنه و اگه از پیش‌ش رفتی پشت سر تو حرف می‌زنه. حقت رو بهت نمی‌ده، شیره‌ي وجودت رو می‌مکه، ایرادات رو بزرگ می‌کنه و خوبی‌هات به چشمش نمی‌آد یا اگه بیاد به روت نمی‌آره که یه وقت پر رو نشی.

Advertisements
گلادیاتوری با چاقوی ناخن‌گیري

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s